همه ی زندگی و یه فوتبال و همه ی فوتبال و یه چلسی
قرار شد که دیگه برای ایجاد تنوع سلام نکنم . احوال پرسی؟؟ اونم تکراری شده... ولی نه این شده یه سنت باید سلام و احوال پرسی کرد. خوب سلاااااام چطورین ؟؟ خوبین؟؟ خدا رو شکر. من؟؟ من هم هی بد نیستم ولی خوبم نیستم. آخه دلم واسه مدرسه تنگ شده آخه کی شروع میشه؟؟ بگذریم حرف اصلیم این نبود. میخواستم بگم که نمیدوم من یا کامپوترم یا بلاگفا خراب بود که باعث شد اپی که میخواستم یک هفته پیش بکنم باید الان بنویسم. از هر کس هم خواستیم کمکون کنه.... الان هم توی کافی نتم. بی خیال. میدوید که حدود سی روز دیگه مدرسه ها باز میشه و من میخوام توی دوران مدرسه فک نکنید از این آدمای خر خونم ولی برای رسیدن به آرزوهام سخت درس بخونم بنابراین دیگه وقت نت اومدن نمیکنم. اومدم بگم که دیگه نمی آم نگین طرف نامرده. باید چن تا عذر خواهی هم بکنم اول از آشنای دیرین که نمیدونم یهو چی شد نیومد پیشم . میخوام بگم اگه کار اشتباهی کردم منو ببخشه. بعد هم از حمید رضا که شرمنده که دیگه نمیتونم توی وبت بنویسم. اما هر وقت زمان اجازه داد این کارو میکنم.و در آخر از پیمان که با حرفام ناراحتش کردم. دوتا چیز دیگه هم هست که باید بگم اول فرا رسیدن ماه پر فیض و برکت رمضان رو به همتون تبریک میگم و.... و حدود یازده تا دوازده روز دیگه تولد این خواهر کوچولوتونه و از اون جایی که نمی تونم واسه خودم تو روز تولدم جشن بگیرم مجبورم امروز این کارو بکنم. و ببخشید به دلیل ماه رمضون نمیتونم کیک بخرم افطار خودتون رو یه بستنی مهمون کنید به یاد من هم باشید. روز یازدهم شهریور ماه سنبله و روز صنعت چاپ بنده راه در سن پانزده سالگی میذارم. من کادو هم میخوام بدون تعارف. کادو هم یه دونه نظر خوشکل. من شاید نتونم جواب نظاتتون رو بدم اما نظراتتون رو حتما میخونم. یادم رفت بگم که دعا هاتون رو واسه چلسی فراموش نکنید چون با دعاهای ماست که تا حالا بازیهاشو برده. (چقد اعتماد به نفس.) و لامپای اضافی رو هم خاموش کنید. منتظر بازگشت باشکوه دوباره من به این دنیای مجازی باشید. همتون رو دوست دارم. و برای همتون آرزوی
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت
17:24 توسط مهشید| |


